پست ها

تعهد مقابل یک فرد متعهد چگونه است ؟

تعهد شما در مقابل یک فرد متعهد معنا خواهد داشت!

تعهد مقابل یک فرد یعنی از دیدگاهه من ” هر طور شده انجامش بده”

اصن مهم نیست چه اتفاقی میفته ، اصن مهم نیست چقدر زجر میکشی ، اصن مهم نیست چقدر سخته ، اصن مهم نیست چه‌امکاناتی داری “وقتی تعهدی میدی ؛ تا پای مرگ باید انجامش بدی”

خب شاید جمله ی من یکم باورش سخت باشه، اما من در تجارتی کار میکنم که تعهد رو اینطور معنی میکنن.

البته من سرباز خونه کار نمیکنما!!!

ولی این موضوع رو از ژاپنی ها یاد گرفتم که وقتی مدیر کارخونه ای کارش رو به درستی انجام نمیده ، حتی خودکشی میکنه!!!

شاید خیلی مسخره باشه ، اما واقعیت تعهد یعنی همین.

یادمون باشه تعهد مقابل یک فرد متعد باید 100% باشه.

یعنی یا میمیری و یا انجامش میدی! هیچ گزینه ی دیگه ای نداره…

اما جالبه که بدونیم متعهد بودن یک خصوصیت شخصیتی به حساب میاد و ما میتونیم بعد از مدتی تلاش به این میزان از تعهد برسیم.

شاید بخواید بدونید راهه رسیدن به این حد از تعهد چیه ؟

خب من در آینده در این باره فیلمی قرار میدم و توضیح کاملی در این باره میزارم.

اما همینقدر بدونیم که با تمرین و تکرار و داشتن بینشی از آینده میتونیم تا همین اندازه متعهد باشیم.

اما یکی از بزرگترین چالش های تعهد ، مواجه شدن با افراد بی تعهد هستش،

شما یقین داشته باشید که در مقابل افراد بی تعهد نمیتونید متعهد باشید و با اینکار به خودتون آسیب میزنید،

یا باید زمان کافی رو به اون شخص بدید که به تعهد و درک از بینش خودش برسه و یا اینکه اون رو در شخص دیگری جستجو کنید.

من خودم وقتی دارم در تجارتم جلسه ای برگزار میکنم اینقدر برام مهمه که در تایم مشخص شروع و در تایم مشخص تموم بشه!

اینو یاد گرفتم که زمان ارزشمنده و باید روی زمان هم متعهد باشم.

در کشورهایی که این ارزش بسیار رعایت میشه آلمان رو مثال میزنم

که اگه جلسه ای زودتر از ساعت مقرر شروع و یا تموم بشه توهین به حساب میاد!

واقعن روی ساعت بسیار دقیق و روی تایم های خودشون بسیار متعهد هستن، باید سر ساعت در جلسه ای حاضر و در تایم مقرر از جلسه خارج بشن.

حالا شما میخوری به یه آدم بی تعهد و مثلن ساعت ۱۵:۳۰ باهاش قرار داری.
بعد ساعت ۱۶:۳۰ میاد سر قرار.

جالبش اینجاست که اون از شما شاکی هست و میگه ؛
ای بابا حالا چی شد، همش یکساعت دیر شد دیگه!

و اونجاست که یه آدم متعهد میمونه دیگه چی بگه…!

پس عزیزان اگه روزی در تجارت خودتون و یا زندگی به آدم بی تعهد برخورد کردید

سعی کنید در حد همون متعهد بودن خودش بهش متعهد باشید، نه بیشتر و نه کمتر.

در غیر اینصورت شمایید که بازنده ی اون رابطه و یا تجارت خواهید بود.

به کسی که موفقیتی به دست آورده گوش بدیم!

چقدر به کسی که موفقیتی به دست آورده گوش میدیم؟ آیا دانش آموز خوبی هستیم؟

یکی از بزرگترین درسهای زندگی من که شاید به بهایی خیلی سخت یاد گرفتم همین بود. هیچ موفقیتی اتفاقی نیست و شانسی بدست نمیاد

من جدیدن در اکثر کتاب هایی که میخونم همین موضوع برام تداعی میشه

و با خودم فکر میکنم که چقدر انسانهای موفقی بودن که موفقیتی چشمگیر داشتن.

 

اما من اونها رو عموما باور نداشتم و با خودم میگفتم اونها شانس و اقبال خوبی دارن!

یا بابای ثروتمند داشتن و یا بهشون ارث رسیده و یا و یا و یا هایی که دیگه بهتره نگم!

من با این حرفها خودمو توجیه میکردم و عامل تمام شکست های خودم رو به گردن اقتصاد و دولت و شهر و… مینداختم!

من بارها از افراد موفقی که موفقیتهای خیلی زیادی بدست آورده بودن شنیده بودم که :

دانش آموز خوبی باش و …

اما هرگز معنای اونو خوب متوجه نمیشدم!

امروز در تجارتم با افرادی روبرو میشم که دقیقن همون کاری رو میکنن که من در گذشته میکردم و جالبه این افراد هرگز موفق نمیشن!

چرا ؟

چون هرگز دانش آموز خوبی نیستن!

چون اونها اساسا افراد موفق رو حتی دوست ندارن!

شاید باورتون نشه اما من در آینده به شما نشون میدم که چرا ما از افراد موفق خوشمون نمیاد.

خب بریم سراغ این موضوع که چرا باید به افراد موفق گوش داد؟

ببینید دوستان دنیا پر از افرادیه که خیلی خوب حرف میزنن اما عملکردهاشون اصلن با حرف هاشون نمیخونه!

شما وقتی وارد دنیای این افراد میشین متوجه میشید که اونها فقط بلد هستن خوب حرف بزنن اما هرگز خودشون نتیجه ای نداشتن!

من وقتی زندگی نامه ی افراد موفق رو میخونم میبینم بیش از 90% اونها با سخت ترین مشکلات کنار اومدن و از چالشها عبور کردن تا تونستن موفقیتی بدست بیارن.

عموم افراد موفق دنیا زندگی بسیار سختی داشتن و یکی از دلایل موفق شدن اونها شاید همین بود!

من بارها با افرادی هم صحبت شدم که وقتی نشستن کنارم موفق ترین اشخاص دنیا رو زیر سوال میبردن و وقتی میپرسم ازشون :

شما امروز خودتون چه رزومه ای دارید ؟

میبینم هیچ حرفی برای گفتن ندارن!

عزیزان باز هم تکرار میکنم :

هیچ موفقیتی اتفاقی نیست و شانسی بدست نمیاد

من اینو در پست های قبلی خودم بارها تکرار کردم.

بیاید با خودمون عهد کنیم :

از افراد موفق دنیا بشنویم ، اونها رو الگو قرار بدیم و از نو چرخ رو اختراع نکنیم.

اگه روزی خواستیم آدم موفقی رو نقد کنیم ، اجازه بدیم خودمون یه روزی به موفقیتی که اونها بدست آوردن ، برسیم و بعد شاید با درک بهتری بتونیم نقد کنیم…

آنتونی رابینر یکی از بزرگترین سخنورهای موفقیت در دنیاست که کتابهای زیادی هم نوشته و هزاران نفر در سمینارهای اون از سرتاسر دنیا شرکت میکنن.

یادمه چندی پیش داشتم با یکی از عزیزان صحبت میکردم و بین صحبتهام یکی از جمله های آنتونی رابینز رو استفاده کردم.

و بهش گفتم : آنتونی رابینز در یکی از کتایهاش این موضوع رو مطرح کرده و …

یه نگاهی به من کرد و طوری به من نگاه کرد که انگار یکی از بزرگترین فیلسوف های تاریخ جلوم نشسته و گفت :

بابا حرفهای آنتونی رو بیخیال ، اون فقط حرف میزنه!

من | رفیقم | آنتونی رابینز | موفقیت | کتاب | و برای لحظه ای در افق محو شدم!

تونی ؟

منظورش آنتونی رابینز بود!

میگفت تونی !

انگار که هر روز آنتونی رابینز کفشهاش رو واکس میزد!!!

ببینید عزیزان ، افراد موفق دنیا بسیار برای روزها و موفقیتهاشون زحمت میکشن…

آقای بابک بختیاری یک ایرانی موفق که بسیار براشون احترام قائلم و موفقیتهای ایشون در ایران بسیار زبان زد هست ، اما وقتی یکی میاد میگه :

بابی ؟! نه بابا زیاد حرفهاش رو جدی نگیر ، من خودم زندگیش رو خوندم ، همچین خیلی بادش نکن گنده میشه!

اینجاست که میگم : تو آماده ی شنیدن موفقیت نیستی !

خب فکر کنم منظورم رو رسوندم ، دانش آموز خوبی باشیم و از افراد موفق دنیا چیز یاد بگیریم و

اگه میخوایم به موفقیتی برسیم باید مسیری رو که اونها طی کردن طی کنیم.

اول پیرو باشیم و بعد رهبر

برای درک همین مطلب خیلی ساده ، خودم خیلی زمان از دست دادم ، اما شما اینکارو نکنید !

خوشحال میشم نظرات خودتون رو زیر همین پست کامنت کنید.حتمن میخونمش و جواب میدم.

 

رازی که خیلی ساده گفته میشه،اما همیشه یک راز میمونه!

اگه میخواید در دنیای بیرون موفق باشید

باید بیشتر تمرکزتون معطوف به درونتون و به روز رسانی دانشها و مهارتهاتون باشه!

(راز مهم)

به این فکر کنید که شاید تنها یک ایده با تحول در زندگی خود فاصله دارید… ( جیم ران )

شاید این جمله راز بزرگی پشت خودش داشته باشه ،

شاید خیلی ساده از این جمله عبور کنیم و فکر کنیم ؛

خب منکه اینو میدونم ، اینا رو قبلنم شنیدم ، خیلی کلیشه هستش و…

متاسفانه این جمله ها بزرگترین دشمن رشد برای انسان به حساب میاد ( چیزی که خودم در گذشته استادش بودم!)

میدونم شاید خیلی جمله ی کلیشه ای باشه و شاید هزاربار از دیگران شنیده باشید، اما اگه مقاله های منو دنبال میکنید

احتمالن خبر دارید که من خیلی دوست ندارم کلیشه ای و کتابی صحبت کنم!

اما همیشه استثناعاتی هم وجود داره! نه ؟

این جمله رو اگه همین الان یکبار دیگه بخونید میبینید خیلی ساده هست و

البته جیم ران یکی از راز های موفقیتش همین بوده ، اینکه همه چیز رو خیلی ساده میگفت!

من همیشه فکر میکردم باید شرایط به وجود بیاد تا مثلن من موفق بشم ، با مثلن نمره خوبی بگیرم ،

یا مثلن تو تجارتم موفق بشم ، یا مثلن تو بازی فوتبال بهتر باشم !

متوجه منظورم هستید؟

خودتون یکم همین الان فکر کنید. ببینید واقعن کجاها دارید از همین فرمول پیروی میکنید ؟

منظورم اینه که شرایطش باشه بعدن ما نتیجه ای بگیریم؟

خب من به این راز که ساده هم هست پی بردم و فهمیدم اصن هم اینطور نیست ، هیچ شرایطی وجود نداره ، بلکه شرایط ساختنی هست ، یعنی خودتون باید بسازیدش.

چطوری؟

خب معلومه ، با کار کردن روی خودتون ، روی دانش هاتون ، روی مهارتهاتون و…

بزارید مثال بزنم ، مثلن فرض کنید شما میخواید در رشته ریاضی مقام اول رو بیارید اما اصن در درس ریاضی نمره خوبی نمیگیرید ، خب به نظرتون باید چیکار کنید؟

درسته باید تمرین کنید ، اما چقدر ؟

جواب خیلی ساده هست ، به اندازه ای که بهترین نمره رو بگیرید ، دقیقا بهترین نمره!

شاید امروز خوب پول در نمیارید! چرا ؟ خب معلومه چون به اندازه ی اونی که پول خوب بیرون میاره خودتون رو رشد ندادید! این همون راز ساده هست.

شاید بگید من شرایطش رو ندارم ، اون موقع هست که من میگم شما به اندازه کافی روی رشد خودتون کار نکردید.

ببینید من میخوام بهترین راهبر دنیا باشم ، فکر میکنید هر روز چیکار میکنم؟

خب معلومه هر روز دارم مطالعه میکنم ، همین الان پیش پای شما که دارم این متن ها رو مینویسم ساعت حدود 12:10 شب تاریخ 98/1/7 هست که یک کتاب دیجیتالی خریدم که فردا گوش کنم!

میدونید چرا ؟

خب میخوام روی مهارتهام کار کنم ، چون من هر روز باید در راستای بهتر شدن مهارتهام تجربه کسب کنم

و کتابهای مرتبط بخونم!

من میبینم یک شخص تو اداره کار میکنه و مثلن ماهی 2 تومن حقوق میگیره اما کتابی که وقت میزاره میخونه

یک “رمان عشقی” هست! تعجب میکنم!

ازش سوال کردم چرا این کتاب رو میخونی ؟ گفت همیشه از رمان های عشقی خوشم میومد واسه همین اینو میخونم و…

با خودم فکر میکنم میگم یعنی چی ؟!

یعنی حقوق 2 تومن برای یه زندگی در ایران و در تاریخی که من این متن ها رو مینویسم کافیه؟!

خب اگه کافی نیست ( که البته مطمئنم کافی نیست ) پس چرا کتاب های مرتبط با موفقیت در کسب و کار و زندگی بهتر نمیخونه ؟

چرا هر روز وقتشو صرف دیدن افراد موفق نمیکنه !

چرا در سمینارهای موفقیت و خودشناسی شرکت نمیکنه به جاش میشینه و سریال های طنز و مسخره نگاه میکنه

در حالی که زندگی خودش سرشار از نرسیدن هاست؟

چرا تو اینترنت سرچ نمیکنه و فیلم های موفقیت و رازهای افراد موفق رو نمیخونه ؟ ( حتمن در پست های آینده یکی از بزرگترین دلایلش رو توضیح میدم )

فکر کنم تونستم منظورم رو برسونم ، ببینید دوستان هیچ موفقیتی شانسی نیست و

حاصل رشد و سعی و تلاش هست و اگه جایی دیدید موفقیتی شانسی بدست اومده، حتمن پایداری نداره.

امیدوارم همه ی ما توضیح آقای جیم ران رو جدی بگیریم و برای بهتر شدن زندگیمون روی مهارتهای شخصیمون کار کنیم و این راز مهم رو در زندگیمون استفاده کنیم.

خب شاید امروز مهمترین فیلم تمام زندگی خودتون رو ببینید!

افرادی که این فیلم رو 2 ماه پیش دیدن اما هنوز به کارهای قبلی خودشون مشغولن و هیچ تغییری در زندگیشون ایجاد نشده و هنوز موفق نشدن به اهدافشون برسن ، پیشنهاد میکنم یکبار دیگه این فیلم رو با دقت بیشتری ببینن ، چون احتمالن اینبار بهتر میتونن متوجه بشن که چقدر این فیلم نکته داشت.

دوستان تا بحال براتون پیش اومده که ببینید از افرادی که در زندگی همیشه همراهه شما بودن و مثلن تا همین 5 سال پیش هیچ تفاوتی از نظر موفقیت های مالی نداشتید ، وقتی امروز با اونها روبرو میشید ، میبینید چقدر پیشرفت کردن ؟! بعدن خودتون تعجب میکنید!

میگید آخه چطور ممکنه !

این شخص هیچ تفاوت خاصی با من نداشت !

همونقدر درس خوند که من خوندم!

همونقدر پدر مادرش سواد داشتن ، که پدر مادر من داشتن !

همونقدر امکانات داشت که من!

همون دانشگاهی رفت که من رفتم!

اصن هیچ فرقی با من نداشت ، بعد چطور میشه که اینقدر تونست از من بیشتر پیشرفت کنه؟

من حتی از اون بیشتر کار کردم !

خب پس راز چیه ؟ و راز کجای داستان هست ؟

خب یه سری افراد هستن که همین الان میگن ؛

بابا اونا شانس میارن…

اونا یهو یه ارثی بهشون رسیده…

و…

خب من نمیخوام در مورد افرادی که همه چیز رو به شانس و اقبال ربط میدن صحبت کنم ، چون با کمال احترام به این عزیزان ، خودشون رو به خواب زدن و فکر میکنن زندگی بر مبنای شانس حرکت میکنه ، نه تلاش و انتخاب!

اما اگه شما موفقیت رو یک شانس قلمداد نمیکنید به ادامه ی این موضوع خوب دقت کنید.

من میخوام یک فیلم رو با هم ببینیم به نام داستان خط لوله و بعد از دیدن این فیلم به متن های من که در انتها اومده بیشتر فکر کنید و اگه حتی دوست دارید زیر همین پست کامنت بزارید تا با هم صحبت کنیم و هر سوالی باشه در حد توانم حتمن پاسخ میدم.

داستان خط لوله داستان زندگی همه ی ماست و من مطمئنم خیلی از ما اگه به داستان خط لوله خوب توجه کنیم متوجه رازهای تون میشیم.خب بریم که به این فیلم نگاهی بندازیم:

خب فیلم رو دیدید ؟

دوست دارید پابلو باشید یا برونو ؟

مهمترین درسی که از داستان خط لوله گرفتید چی بوده ؟

به این سوالهای فکر کنید…!

معمولا خیلی ها دوست داریم پابلو باشیم ، یعنی همون شخصی که خط لوله رو ایجاد کرد ، اما اگه تا بحال موفقیتی بدست نیاوردیم دلیلش شاید اینه که باید در زندگی خودمون به فرصت ها نگاه کنیم ، حالا متوجه شدید که میگم شانس وجود نداره ؟ یا اگر هم وجود داره برای اون اشخاصی هست که در راستای رسیدن به هدفشون تلاش میکنن!

خیلی ها هستن که امروز خط لوله های خودشون رو ساختن و دارن ازش بیشترین بهره رو میبرن و اینها از نظر افرادی خیلی زیادی جزو خوش شانس های جامعه هستن!

اما اگه از خود این افراد بپرسید که شانسی به اون موفقیت رسیده ؟ واقعن شاید خندش بگیره ! چون اون خوب میدونه که چقدر برای رسیدن به اون جایگاه تلاش کرده.

خب دوستان فکر کنم این مطلب رو هم برای شما توضیح دادم و داستان خط لوله در زندگی من خیلی تاثیر گذار بود چون به من یاد داد که به دنبال فرصتهایی برای خارج شدن از روزمرگی و رسیدن به هدفهای خودم باشم ، تا اینکه مجبور نباشم هر روز سطل های آب رو جابجا کنم!

اگه شما هم تصمیم گرفتید خط لوله ی خودتون رو بسازید حتمن با من در تماس باشید تا راهنماییتون کنم ، و یادتون باشه که تفاوت افرادی که نتیجه میگیرن اینه که هرگز در کار خودشون تعلل نمیکنن ، همین امروز هر کاری که باید برای موفقیت خودتون انجام بدید ، رو انجام بدید ، فردا دیره!

جیم ران

جیم ران کیست؟(زندگی نامه‌ی جیم ران!)

جیم ران با نام کامل ( Emanuel James Rohn ) یکی از حرفه ای ترین سخنرانهای آمریکا از طرف “انجمن سخنرانان ملی” انتخاب شد.

خودم تا بحال خیلی از جیم ران یاد گرفتم و کتابهای اون برای میلیون ها انسان راه گشا بوده.

خب بزارید کمی بیشتر این مرد بزرگ رو بشناسیم.

برای اینکه بتونیم جیم ران رو بشناسیم اول باید شاگردان جیم ران رو بشناسیم،

یکی از دوستان ارزشمند من یادم داده ؛

اگه میخوای یه آدم بزرگ رو بشناسی باید ببینی شاگرداش چه اشخاصی بودن.خب بریم باهاشون آشنا بشیم:

آنتونی رابینز

آنتونی رابینز

آنتونی رابینز موفق‌ترین، مشهورترین و پرطرفدارترین نویسنده و سخنران انگیزشی در جهان و نویسنده ی کتاب پرطرفدار “قدرت نامحدود”.

 

برایان تریسی

برایان تریسی

برایان تریسی، رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت برایان تریسی اینترنشنال هستن.

این شرکت رو در سال ۱۹۸۴ در شهر ونکوور کانادا بنیان‌گذاری کردن.

این شرکت خدمات مشاوره‌ای در زمینه رهبری، فروش، اعتماد به نفس، هدف‌گذاری، راهبرد، خلاقیت و روان‌شناسی موفقیت ارائه میده.

دارن هاردی

دارن هاردی

دارن هاردی نویسنده آمریکایی و سخنران، مشاور و ناشر سابق مجله موفقیت است.

هاردی نویسنده نسخه‌های پر فروش نیویورک تایمز است.

جک کنفیلد

جک کنفیلد

جک کانفیلد نویسنده و سخنران انگیزشی، مربی، آمریکایی است و کارآفرینی موفق.

او نویسنده سری کتاب های “سوپ جوجه برای روح” است

که دارای بیش از 250 عنوان و 500 میلیون نسخه در چاپ بیش از 40 زبان است.

خب ما داریم در باره شخصی صحبت میکنیم که شاگردان اون که بخشی از اونها رو در لیست بالا میبینید جزو برجسته ترین و موفق ترین انسانهای دنیا هستن.

زندگی نامه‌ی جیم ران!

جیم ران کشاورز زاده بوده و در ایالت آیداهو ایالت متحده آمریکا به دنیا اومده. جالبه که ران دانشجوی انصرافی از کالج براون بوده.

جیم ران هم مثل همه افرادی که معمولی هستن، تا سن 25 سالگی زندگی میکنه

و همش به دنبال راه هایی بوده تا بتونه با اون زندگی خودشو تغییر بده و به اهداف و آرزوهاش برسه.

تا اینکه با شخص کارآفرینی به نام جان ارل شف (John Earl Shoaff) آشنا میشه ، از آشنایی با این مرد خیلی به وجد اومده بود.

چون این شخص تاجری موفق و ثروتمند با درک تجاری بالا و بسیار به زندگی عمیق نگاه میکرد!

جان ارل شف در اون زمان مشغول به فعالیت در صنعت بازاریابی شبکه ای بوده که جیم ران هم وارد سازمان شف میشه و در سن 31 سالگی موفق میشه تا یک میلیونر بشه.

متاسفانه شف که خیلی دوست داشت میلیونر شدن ران رو ببینه، یکسال قبل از اینکه ران یک میلیونر بشه، از دنیا میره و این لحظه ی جیم ران رو نمیبینه.

جیم ران تصمیم میگیره تا داستان های موفقیت از فقر تا ثروت خودشو برای مردم دنیا بازگو کنه تا در زندگی افراد زیادی تاثیر گذار باشه .

اون متوجه شد که اکثر مردم دوست دارن داستانهای اونو بشنون و تا زمان مرگ خودش یعنی به مدت 40 سال به این کار ادامه داد.

بیش از 4 میلیون نفر در سراسر دنیا در سمینارهای اون شرکت کردن، در سال 1985 جایزه CPAE رو از انجمن سخن رانان ملی آمریکا رو میگیره.

جیم ران بیش از 17 جلد کتاب منتشر کرده که یکی از معروف ترین کتاب های اون که در ایران خیلی معروف هم شده با نام ” جادوی کار پاره وقت ” هست.

 

لیست کتاب های ترجمه شده در ایران(زندگی نامه‌ی جیم ران):

جادوی کارِ پاره وقت

پنج قطعه ی اصلی از پازل زنده گی

هفت کلید طلایی ثروت مند شدن

معجزه در درون توست ( گزین گویه های جیم رآن )

دوازده ستون

فصل های زندگی

فرزانگی

درس های زندگی ( منتخبی از نوشته های جیم رآن )

قاتل شما کیست؟ ( قاتل شما چیست؟ )

در نهایت در ۵ دسامبر سال ۲۰۰۹ در وِست هیلز کالیفرنیا از دنیا میره.

برای تغییر آماده هستید؟

امروز با پیامی ارزشمند از دارن هاردی به نقل قول از جیم ران اومدم تا با هم صحبت کنیم…

شاید باورتون نشه ، اما همین متن به ظاهر ساده تونست در زندگی من به شخصه تحولی بزرگ ایجاد کنه.همونطور که میدونید من زندگی بسیار سختی رو تجربه کردم و در بخش ” درباره من ” فقط بخش بسیار کوچکی از زندگی خودم رو شرح دادم ، اما جمله ای که بسیار مهمه اینه:

جیم ران موفق ترین کارآفرین دنیا

برای اینکه شرایط شما تغییر کنه ، شما باید تغییر کنید (جیم ران)

شاید باور کردنش کمی سخت باشه!

یا شاید کمی به این جمله ساده نگاه کنید!

یا اصن شاید بگید اینو که خودمم میدونستم !

باور کنید منم این جمله رو بارها شنیده بودم و فکر میکردم میدونستم!

اما وقتی بیشتر در باره این جمله تحقیق کردم و بیشتر در موردش مطالعه کردم ، متوجه شدم این جمله خیلی عمیق هست و خیلی باید بیشتر درکش کنم.

شنیدید الان میگن اقتصاد بد شده ؟

خب شما اصن میدونستید اقتصاد همه جا بد شده !؟

اگه باورتون نمیشه ، من حتمن یه فیلمی رو در آینده براتون آپلود میکنم و میخوام ببینید که اقتصاد همه جا بد شده و اصن به کشور خاصی هم ربط نداره ، فقط مقدارش کم و زیاده !

اما بزارید یکم جمله رو تغییر بدم !

اقتصاد برای اونهایی بد شده که به جمله ی بالا اعتقادی ندارن، خب منظورم اینه اصن جمله ی ” برای اینکه شرایط تغییر کنه ، شما باید تغییر کنید ” رو نمیخوان بپذیرن.شاید به این خاطرر که موفق ترین کارآفرین دنیا در بارش صحبت کرده یعنی آقای جیم ران.

من بهشون میخوام از همینجا بگم اقتصاد برای اونهایی که جمله بالا رو در زندگیشون به کار بردن بسیار هم عالی هست ، شاید کمی باورش برای افراد سخت باشه اما میخوام در موردش باهاتون صحبت کنم.

معمولن شرایط زندگی ما طوری هست که به نشدن ها بیشتر از شدن ها فکر میکنیم و من بارهای از صحبتهای جیم ران این رو شنیدم ، به افکار منفی بیشتر از مثبت ها بهاء میدیم ، به احساسات مضطرب کننده بیشتر اجازه میدیم ما رو کنترل کنه ، اول باید گفت همه ی اینها باعث میشه که زندگی ما به سمت بهتر شدن حرکت نکنه (در آینده حتمن مطالب بیشتر در بارش مینویسم).

خب بعد از اینکه تونستید این افکار رو کنترل کنید حالا باید در باره این بدونیم که ؛

وقتی میخوایم شرایط تغییر کنه باید مجموعه ای از عملکردها رو داشته باشیم که در کنار هم شرایط جدیدی برای ما ایجاد میکنه.

مثلن اگه امروز فقیر هستیم ، خب این یه وضعیتی هست که با توجه به تصمیماتی که در گذشته گرفتیم اتفاق افتاده ، اما برای تغییر اون باید تغییراتی در خودمون ایجاد کنیم.

به این نکات توجه کنید:

  • مثلن تجربه ی افراد موفق رو دنبال کنیم و بخونیم ( چند نفرمون از وضعیت اقتصادیمون راضی نیستیم اما اینکارو کردیم ؟ )
  • یا با اونها صحبت کنیم ( امروزه تمام افراد موفق و سرشناس در زمینه کسب و کار ، از شبکه های اجتماعی استفاده میکنن و میشه باهاشون صحبت کرد ، یا میشه بهشون پیام داد و ازشون خواست که با توجه به نیازهای شما راهنماییتون کنن – چندنفرمون اینکارو کردیم ؟ )
  • صفحات اجتماعی این افراد مملو از اطلاعات و نکته هاست ، سایتهای این افراد کلی اطلاعات همراه داره و خیلی از اون اطلاعات هم رایگانه و میشه به راحتی اونها رو دریافت کرد.
  • توی شهر خودتون کارآفرین نمیشناسید که تونسته به موفقیت های خیره کننده ای برسه ؟ ( اگه نیست ، سفر کنید ، به شهر دیگه یا استان دیگه و باهاشون صحبت کنید ، ازشون وقت مشاوره بگیرید ، ارزشش رو داره که حتی یک روز خودتون رو درگیر این موضوع کنید )
  • کتاب بخونید ، چند کتاب موفقیت دارید و یا میخونید ؟ چند دقیقه در روز رو درگیر مطالعه و ” رشد فردی ” میکنید؟
  • چقدر روی اطلاعاتی که دارید متعصب هستید ؟ آیا حاضرید کمی به دنیای خودتون بدون تعصب نگاه کنید و اصطلاحا ” جویای یادگیری ” باشید؟ چون اگه کسی امروز به موفقیتی رسیده و تونسته برای سالیان اون موفقیت رو رشد بده ، حتمن در حال انجام کارها به طور متفاوت از ماست ، پس باید ببینیم اون چیکار میکنه؟

خب میبینید ؟

من میتونم این نوشته های رو همینطور ادامه بدم ، اما فکر کنم منظورم رو رسوندم.

برای اینکه نتایج بهتری بگیریم ، باید خودمون رو رشد بدیم ، نه اینکه منتظر باشیم شرایط به نفع ما تغییر کنه.

برای اینکه مقاله های منو دریافت کنید ، در خبرنامه من که پایین همین سایت هست عضو بشید تا براتون در آینده ایمیل بشه

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت برای امین سبزواری محفوظ است

به سایت من خوش اومدید ، شاید دوست داشته باشید یک هدیه از من بگیرید!

اسم و ایمیل خودتون رو وارد کنید تا همین امروز کتاب صوتی ارزشمندی براتون بفرستم.

شما با موفقیت عضو خبرنامه شدید و بزودی هدیه برای شما ارسال خواهد شد.

ارسال اطلاعات شما دچار مشکلی شده ، لطفن مجدد تلاش کنید

کارآفرینی پیشروترین کسب و کار دنیا will use the information you provide on this form to be in touch with you and to provide updates and marketing.