زندگی برای ارایه‌ی آنچه نیاز دارید طراحی نشده، زندگی برای ارایه‌ی آنچه لیاقتش رو دارید طراحی شده.

زندگیاگه بگم این جمله اونقدر ارزش داره که باید بارها اونو خوند شاید اشتباه نکرده باشم.

اونقدر در هیاهو زندگیمون هستیم که کمی صبر نمیکنیم و تامل نمیکنیم در همین جمله ی بسیار ارزشمند.یا ممکنه بعد از خوندنش به راحتی از کنارش عبور کنیم.

من بعد از مدتها مطالعه‌ی مطالب افراد موفق متوجه شدم که افراد موفق رازهای موفقیتشون از همین بخش عبور میکنه…

ما خیلی وقتها منتظر میمونیم تا شرایط خوب پیش بیاد، یا میمونیم تا اتفاقات خوب بیفته،

ما منتظریم و فکر میکنیم فردا بهتر از روز قبل هست در حالی که اصلن اینطور نبوده و نیست.

ما عموما هیچ تلاشی در راستای بهتر شدن خودمون نمیکنیم،

معمولن اونقدر در تلاش برای پرداخت کرایه خونه و پرداخت قبض آب و برق هستیم که یادمون میره که

زندگی ارزش بهترین زندگی رو داره و ما لایق اون هستیم.

ولی معمولن برعکس این حالت رفتار میکنیم ، شاید دلیلش مشخص باشه چون ما اینطور یاد نگرفتیم و آموزش ندیدیم.

بزارید مثال برای جمله ی بالا بزنم؛

از استاد ارزشمندی به نام دارن هاردی (حتمن بیوگرافی از این شخص در آینده میزارم) یاد گرفتم هر چیزی رو بخوای ، میتونی بدست بیاری فقط باید به همون اندازه ای که میخوای اونو داشته باشی، باید تمرین کنی!

برای مثال فرض کنید من میخوام داخل دروازه ای خالی از فاصله ای ۷۰ متری یک توپ رو شوت کنم تا داخل دروازه وارد بشه.

خب برای اغلب افراد این کار بسیار مشکل به نظر میرسه.درسته؟

حالا بیاد فرض کنیم شما ساعتها توپ رو شوت میکنید و هر روز ۲ تا ۳ ساعت تمرین میکنید تا بتونید اینکار رو به ثمر برسونید،

اغلب افراد بعد از مدتی میتونن اینکار رو انجام بدن، چرا؟

چون به اندازه ی کافی تمرین کردیم و لایق گل زدن هستیم.

زندگی همینطوره، وقتی شما هر روز روی ابعاد موفقیت و آموزش ذهن خودتون کار میکنید ، بعد از مدتی میتونید زندگی بهتری رو تجربه کنید

چون شما در حال تمرین روی موفقیت خودتون هستید، شما در حال رشد خودتون هستید که بهش گفته میشه ” رشد شخصی ”

این یکی از قدرتمند ترین روشها برای رسیدن به زندگی عالی به حساب میاد.

اما ما معمولن روشهای دیگه ای انتخاب میکنیم ؛

ما هر روز خبرهای منفی رو میخونیم، هر روز در شبکه های اجتماعی به دنبال منفی ترین مطالب هستیم،

ما اخبار حوادث میبینیم، ما هر روز با دوستان منفی خودمون بیشتر همدردی میکنیم،

ما هر روز خودمون رو شکست میدیم چون در حال تمرین مثبت نیستیم!

واقفن چرا اینها باید روی بهتر شدن زندگی من تاثیر گذار باشه؟

اینها چطور میتونه به موفقیت من کمک کنه ؟

ما با دیدن شکست افراد چه درس موفقیتی یاد میگیریم؟

جز اینه که خودمونم یک قربانی میبینیم و احساس میکنیم در حق ما هم اجهاف شده؟

پس اگه میخوایم متفاوت باشیم باید خودمون رو لایق زندگی خوب کنیم نه اینکه منتظر باشیم زندگی خوب بیاد سمت ما.

زندگی به شایستگی ها پاسخ میده نه به آرزوهایی که در ذهن داریم…!

انسان لایق کسی هست که برای اهداف خودش تلاش میکنه و هر روز برای رسیدن به هدف هاش یک قدم به جلو حرکت میکنه. ما لایق بهترین زندگی هستیم در صورتی که براش تلاشی کرده باشیم ، افراد بیشماری هستن که خودشون رو قربانی اقتصاد ، پدر و مادر ، معلم و استاد و خیلی مسایل شبیه اینها میدونن…

هی ! هی ! هی !

زندگی به اینها کاری نداره ، سعی کن بهترین باشی چون این مسائل جلوی پای همه افراد موفق بوده ،

اما اونها خودشون رو لایق بهترین زندگی دونستن و با سختی جنگیدن و امروز در قله ی موفقیت زندگی میکنن…

 

نوشتن هدف رو چطور شروع کنیم ؟ و چرا بنویسیم؟

هدف

بیاید از اولین قسمت شروع کنیم، شاید براتون سوال هست که چرا باید هدفمون رو بنویسیم؟

هدف چطور نوشته بشه بهتره و چرا؟

خب من درباره نوشتن هدف صحبت کردم و میتونید در پست قبلی مطالعه کنید ، برای خوندنش اینجا رو انتخاب کنید

و اگه از شبکه های اجتماعی مطالب منو دنبال میکنید ، وارد سایتم بشید و در بخش وبلاگ مطالعه کنید.

 

حالا بیاید از اولین قدم شروع کنیم :

عزیزان شاید لازم نباشه که مجدد تکرار کنم من کتابی و فلسفی صحبت نمیکنم و خیلی ساده توضیح میدم ،

و اگه سوال بیشتری داشتید حتمن در بخش کامنت بپرسید تا بتونم براتون بیشتر توضیح بدم.

خب هدفهای ما خیلی ساده هستن ، ما باید ببینیم در زندگی به دنبال چی هستیم ، اصن یه روز وقت بزاریم و بهش فکر کنیم

 

یکی میبینید از ماشین خوشش میاد ، یکی از خونه ، یکی از اینکه یه ویلای ساحلی در اسپانیا داشته باشه ، یکی از داشتن یه گوشی ،

یکی از داشتن یه لباس ، یکی از یه جت اسکی ، یکی از داشتن یه جوراب و یکی از خریدن یه کشتی مسافرتی ،

یکی از سفر کردن به هفت عجایب دنیا ، و یکی از سفر کردن به شمال ، یکی از ساختن مدرسه و یکی از خریدن دوچرخه ،

یکی از خرید یک دستنبد برای مادرش و یکی از خریدن جوراب برای پدرش ،

یکی از اینکه از عهده ی خرج دانشگاه بچش بر بیاد و یکی از داشتن استخر و جکوزی داخل خونش و…

این لیست رو میشه ساعتها و ساعتها و ساعتها ادامه داد…

خب بزارید یه حرف ترسناک هم بزنم:

اگه شما حداقل 20 سالتونه و هدفی ندارید ، شما یک مرده متحرک هستید!

خب بزارید یکم دیگه ترسناکترش کنم:

افرادی که هدفی در زندگی ندارن بسیار خطرناک هستن و هم زیستی باهاشون خطر جانی داره!

شاید اینها یکم ترسناک باشه اما باور کنید واقعیته…!

من نمیخواستم در باب هدف خیلی صحبت کنم چون پست قبلی که گذاشتم خیلی سربسته صحبت کردم

اما یه لحظه صفحات کیبوردم به من گفتن چند جمله حداقل بگم.

خب پیش فرض من اینه که شما حداقل اهدافی در زندگی خودتون دارید.

ببینید عزیزان موضوعی که خیلی اهمیت داره اینه که در اوایل نسبت به داشتن اهداف خودتون وسواس به خرج ندید ،

چون همین موضوع میتونه باعث بشه هرگز هدفی در زندگی نداشته باشید ، پس هر چیزی به ذهنتون میرسه بنویسید

و سعی کنید فعلا فقط یک انسان با هدف باشید.همین!

خب وقتی اهدافتون رو نوشتید باید ببینید چطور میشه با یه سری ویژگی ها، قابل دسترس تر بشه ،

به عبارتی باید یه سری ویژگی ها بهش اضافه کنید که من در آمورشهای خودم در این باره صحبت میکنم

اما اینجا سعی میکنم خیلی کوتاه براتون توضیح بدم…

اول: هدف باید دارای جزئیاتی باشه ،

مثلن اگه هدفتون خرید زمین هست باید بدونید این زمین قراره کجای شهر باشه.

دوم: هدف باید قابل اندازه گیری باشه ،

یعنی اگه شما زمینی میخواید خریداری کنید باید بدونید متراژ اون چقدر باشه.

سوم: هدف شما باید بر اساس تلاش های خودتون بدست بیاد نه عوامل بیرونی ،

منظور اینه که شما باید اهدافی رو بنویسید که خودتون روی اون متمرکز هستید و میتونید با تلاش شخصی خودتون بدستش بیارید.

چهارم: هدف باید واقعی و قابل به دسترس باشه ،

یعنی باید چیزی رو بنویسید که شما بهش درسترسی دارید و اگه تلاش کنید بتونید بدستش بیارید نه اینکه چیزی باشه که حتی با تلاش هم نتونید بدستش بیارید.

پنجم: هدف شما باید بازه ی زمانی داشته باشه ،

یعنی شما باید برای رسیدن به اون هدف یک تاریخی رو مشخص کنید و خودتون رو متعهد کنید تا در اون تاریخ بهش برسید.

خب متوجه شدید؟

شاید بعضی از دوستان باشن که بگن من هدفی تو زندگیم ندارم!

باید بگم باورش کمی سخته ، یعنی شما قطعن هدفی دارید اما درک درستی ازش ندارید ، چون اگه هدفی نداشتیم دیگه دلیلی برای زندگی نداشتیم!

پس میشه گفت همه ما هدفی در زندگی داریم اما شاید هنوز اونقدرها خودمون رو گسترش ندادیم تا بتونیم هدفهامونم گسترش بدیم!

خب برای گسترش دادن خودمون باید واقعن چیکار کنیم ؟

اگه بالای 30 سال سن دارید ، به نظرم به سن 20 سالگی خودتون فکر کنید

ببینید در اون سن از زندگی چی میخواستید که الان حتی دیگه بهش فکر هم نمیکنید.

نترسید بهش فکر کنید ، مالیات که نمیگیرن ، میخوایم فقط بهش فکر کنیم.

اگه زیر 20 سال دارید و دارید این مطلب رو میخونید باید اول به شما احسنت بگم

و بهتون تبریک بگم که در حال خوندن متنی در باره هدف هستید ،

همین به نظر من خودش یک امتیاز مثبت ارزشمند هست

به شما پیشنهاد میکنم برای 5 سال بعد خودتون هدفهای جسورانه داشته باشید ،

شاید داشتن یه لباس زیبا و داشتن حساب بانکی پر و یا کمک مالی به همنوع در عین بی نیازی ، هدف های جالبی باشه و…

خب منظورم رو رسوندم ، توضیح دادم که چطور باید هدف داشته باشیم ،

پس بیاید شروع کنیم و از امروز هدفهای زندگیمون رو به تعداد 5 تا مشخص کنیم

و طبق اون 5 مرحله ای که توضیح دادم ویژگی های مناسبی به اهدافمون بدیم…

آیا لیستی از اهداف داریم و اونها رو دسته بندی کردیم ؟

اهداف

میدونم که بارها در این باره شنیدید و یا در باره اون صحبت شده، اما من یه سوال دارم:

واقعن لیستی از اهداف خودمون داریم؟

شاید فکر میکنیم جمله ای تکراری هست ، اما صادقانه میگم برای خودم خیلی این جمله مهم بوده.

همین الان که دارم این متنها رو مینویسم داشتم به این نکته فکر میکردم که باید دو تا از اهدافم رو به روز رسانی کنم.

و حالا باید بدونیم که چرا باید هدف بنویسیم؟

خب میدونم که بارها این جمله رو شنیدید که هدف مهمه و باید مکتوب باشه و

میدونم که بارها هم توسط افراد مختلف یا ارشاد شدید یا براتون از اهمیتش گفته شده.

همونطور که میدونید من کلیشه ای صحبت نمیکنم و خیلی هم سعی نمیکنم چیزی رو ثابت کنم ،

در هر صورت زمان همه چیز رو ثابت کرده و منم قصد ندارم چرخ رو مجدد اختراع کنم.

پس خیلی ساده میگم:

هدف

عزیزانی که هدف ندارن و مکتوب ننوشتن و براش وقت نزاشتن ، حساب بانکی شون هم مشخص هست

و زندگی این افراد هم گویای همه چیز هست!

اگه میخواید زندگی رویاییتون رو زندگی کنید ،

اولین قدمش اینه هدفی براش داشته باشید و اونو مکتوب کرده باشید. همین و تمام!

شاید براتون جالب باشه که اینو بگم خودم به شدت با این قسمت از زندگیم مشکل داشتم و همیشه باهاش مقابله میکردم.

میدونید نوشتن هدف کار سختی نیست اما همینکه میخوای انجامش بدی ؛

یهو یه کاری پیش میاد…

یا مثلن میبینی حوصله نداری…

یا یه نفر زنگ میزنه و خیلی اتفاقات جور واجور…

خب من خودم خیلی طول کشید تا نشستم یکبار این موضوع رو با خودم کنار اومدم که باید هدف بنویسم

و خیلی هم به سختی اینکار رو انجام دادم

وقتی دلیل رو در ذهن خودم جستجو کردم دیدم به این دلیل نیست که کار سختی هست ،

بلکه چون باور نداریم که واقعی هستن و میتونیم بهش دست پیدا کنیم تعلل میکنیم یا حوصله ی نوشتنش رو نداریم.

اغلب افراد هدفهای زندگیشون رو ننوشتن و اصن نمیدونن چی میخوان از زندگی ،

و به طور کلی در زندگی خودشون غرق هستن.

خیلی ها هم هدفها رو نوشتن اما اصلن نمیدونن چرا نوشتن و فقط در برگه ای نوشته شده و سال به سال هم بهش نگاه نمی کنن.

خیلی ها هم که اصلن اعتقادی به نوشتن هدف ندارن و …

من خودم به یه سری نتایج رسیدم که میخوام باهاتون به اشتراک بزارم:

اکثر افراد موفق میگن هدفهای شما باید یک لیست مشخص داشته باشن

که منم واقعن همین کار رو کردم ،

اما شاید جالب باشه بدونید که من خودم فقط 5 تا از اهداف خودمو نوشتم ،

قبلن تعداد زیادی هدف داشتم که خب واقعن نمیدونستم اینا رو میخوام یا نه ولی نوشته بودم.

اما بعدن که بیشتر مطالعه کردم و بیشتر آموزشهای هدفگذاری رو خوندم دیدم که باید هدف ها تعدادشون زیاد نباشه ،

چون ذهن نمیتونه اونها رو آنالیز کنه و متمرکز روی اونها کار کنه.

برای مثال من یه ماشین رو خیلی دوست دارم ، خب این هدف رو در ذهن خودم دارم و بعد شروع کردم به نوشتن اون روی کاغذ با جزییات ،

حالا متوجه مشکل دوم شدم ، اینکه من هر روز بهش نگاه نمیکنم ،

و حتی ( دروغ با شما نباشه) گمشون میکردم. باور کنید!

شاید شمایی که اهداف خودتون رو نوشتید اینطور نباشید اما من بودم

خب من شروع کردم به مطالعه در این باره که خلاصه من باید چیکار کنم؟

بعد به این قسمت از صحبتهای آقای جیم ران رسیدم که آره اهداف به همین صورت هستن و شما باید دفتر ژورنال شخصی داشته باشید ،

یعنی شما یاید هر روز اهدافتون رو مجدد بنویسید و یا اون رو تکمیل کنید.

یعنی شما باید مثلن اگه 4 تا هدف بسیار مهم دارید هر روز اونها رو بنویسید و شاید هر روز باید سعی کنید کاملترش کنید ،

به این ترییب مجبور میشید هر روز بهش فکر کنید و هر روز اونو مطالعه کنید ، این کار عالیه دوستان ، عاااااالی!

من خودم چند وقتی هست دارم انجامش میدم ، به نظرم اصن حرف نداره ،

چون خیلی به آدم انگیزه میده و خیلی به آدم حس خوبی میده که اون چیزی که میخواد رو هر روز ببینه.

خب شاید از من بپرسید اصن چطور باید هدف بنویسم ؟ شاید تا بحال هدف ننوشتید!

من حتما در یک پست مجزا در باره هدف نوشتن توضیح میدم

ولی در این قسمت میخواستم در باره کلیات هدف صحبت کنم

خب امیدوارم در زندگی انساهای هدفمندی بشیم ودر باره ی اهداف زندگیمون بیشتر مطالعه کنیم…

منفی ها بخشی از زندگی هستن ، ما باید به اونها بپردازیم، چقدر این جمله رو میشناسید؟

موضوع چالش برانگیزی هست به نظرم…

در اکثر کتابها و اکثر آموزش دهنده های موفقیت بر این اعتقاد هستن که منفی رو نباید ببینید و نباید بهش فکر کنید.

اما جیم ران با این نظر مخالفه.

جالبه بدونید من خودم با جیم ران بیشتر موافقم ، نه به این خاطر که خیلی قبولش دارم ،

بلکه چون با تمام وجود لمسش کردم.

اتفاقا دیدن منفی ها به انسان خیلی کمک میکنه  و از نظر من باعث رشد میشه.

بزارید کمی توضیح بدم.

ما سعی میکنیم وقتی میخوایم انسان موفقی باشیم ، دیگه بیایم حرف گوش کن بشیم و یک فیلم مثبت ببینیم و

بگیم خب در زندگی من دیگه منفی وجود نداره و همه چیز اوکی هست!

این رو به اصطلاح به این دلیل به کار میبریم که قصد داریم ضمیر ناخودآگاه خودمون رو فریب بدیم و بگیم همه چیز مثبته!

در حالی که شما بارها در حال تکرار منفی ها هستید و بارها اون تصاویر منفی رو میبینید!

من این موضوع رو در انجمن معتادین گمنام که مدتی در این انجمن به واسطه ی یکی از دوستام باهاشون آشنا شده بودم خوب متوجه شدم.

یک معتاد به معنای واقعی بعد از مدتی نیازمند به مواد مخدر داره ، حتی بعد از ترک!

اما وقتی وارد انجمن میشه و ترک میکنه اعتیاد خودشو ، به نظرتون آیا دیگه میل به سمت مواد نداره؟

اتفاقن بسیار هم داره و خیلی هم دوست داره که یکبار دیگه هم که شده انجامش بده!

اما چرا انجامش نمیده؟

دلیل عمده ی اون اینه که در دورانی که شخص وارد انجمن های بازپروری اصطلاحا NA میشه روی طرز فکر این شخص کار میشه و از نظر روانی سعی میکنن این شخص رو قوی تر بار بیارن.

اما نکته اینجاست :

این اشخاص افکار منفی بارها سراغشون میاد.

رفتن به سمت مواد بارها به سراغشون میاد.

دوباره اعتیاد و تصاویر کشیدن مواد مخدر بارها به سراغشون میاد ،

اما چرا مجدد معتاد نمیشن؟ ( البته نه همشون، بلکه فقط بعضی هاشون)

چون راه های مدیریت افکار منفی رو یاد گرفتن ،

بهشون یاد داده شده که به محض روبرو شدن با این افکار فورا از محل دور بشن.

یا با راهنماشون تماس بگیرن ، یا به دردهایی که در دوران اعتیاد کشیدن فکر کنن ،

یا از خدا کمک بگیرن و خیلی راه های دیگه…

متوجه میشید ؟

حالا شاید از یک مثال منفی استفاده کردم ، اما فکر کنم بهترین شکل برای نشون دادن منظورم بود.

 

ما باید همینکار رو بکنیم ، باید منفی ها رو در زندگیمون کنترل کنیم ، چون منفی ها جزوی از روند زندگی ماست

و نمیشه اونو حذف کرد.

موفق ترین ، ثروتمندترین انسان روی زمین هم منفیهایی در زندگیش وجود داره ، تنها تفاوت اون با اشخاص معمولی اینه که :

 

 اون راه های کنترل احساسات و وقایع منفی رو بلده و بارها تمرین کرده

خیلی ها آموزش میدن که منفی رو نبین و ازشون عبور کن ،

من منظورم این نیست که منفی ها رو عمدا ببینیم ، بزارید کمی روشنتر صحبت کنم؛

شخصی با ماشین تصادف کرده و وسط خیابان افتاده و به شدت مجروح شده و مثلا یک صحنه ی وحشتناکی برای این شخص اتفاق افتاده و …

فقط کمی به اطرافش نگاه کنید ، میبینید کلی آدم از ماشین هاشون پیاده میشن که فقط بیان اون صحنه رو ببینن!

چرا؟

چه بازخورد مثبتی در اون صحنه وجود داره که ما میخوایم اونو به اجبار وارد ذهنمون کنیم؟

میبینید ؟

منظورم اینه که نیاز نیست ما تصاویر منفی رو عمدا وارد ذهنمون کنیم و بهتره که قالب ذهن ما مثبت باشه ، اما نمیتونیم منکر منفیها هم باشیم!

چون جزوی از روند زندگی ما هست و باید پذیرای اون هم باشیم اما باید راه های مدیریت اون رو یاد بگیریم.

خب امیدوارم با کمترین منفیها در زندگی روبرو باشیم و زندگی سراسر سعادت رو تجربه کنیم

و توان عبور از منفی های زندگیمون رو هم بیش از پیش داشته باشیم…

آموزش خودتون رو به پایان نبرید ، آموزش یک مسئله ی ابدی هست.

آموزش خودتون رو به پایان نبرید!

شاید خیلی ها دوست دارن بگن من دیگه از درس خوندن راحت شدم.

یا شاید بگیم از کتاب خوندن راحت شدم!

یکی از نکاتی که از افراد برجسته و بسیار موفق دنیا یاد گرفتم اینه که :

مطالعه و یادگیری جزو برنامه های هر روزه اونهاست، محال ممکنه اونها روزی برای رشد شخصی و یا تحول فردی کاری انجام ندن!

حتی پر مشغله ترین اونها در روز یک ساعت مشخصی برای مطالعه دارن !

چندی پیش با کسی صحبت کردم که میگفت :

میدونی مطالعه وقت میخواد ، منم که وقتشو ندارم و …

یکی از کارهایی که افراد موفق دنیا انجام میدن اینه که رشد شخصی و تحول فردی رو به صورت یک آئین مذهبی انجام میدن.

شاید یکم در این باره صحبت کنم بهتر منظورم رو برسونم.

شما میدونید که ما در مذهب خودمون چیزی داریم به نام نماز اول وقت!

خب افراد مذهبی اعتقاد دارن که اگه نماز سروقت خونده بشه بیشتر مورد قبول قرار میگیره ، دقیقن افرادی که روی رشد شخصی کار میکنن همینطور هستن.

اونها رشد شخصی رو هر روز مثل یک فریضه ی دینی انجام میدن ، و همیشه در ساعتی مشخص و به مقداری مشخص براش وقت میزارن.

اینکار رو برای سالها و سالها و سالها انجام میدن.

نمیدونم آقای باب پراکتور رو چقدر میشناسید ، اما ایشون یکی از افراد محبوب من در مبحث خودشناسی هست و الگوی من برای رشد شخصی.

وقتی که در یکی از سمینارهاش حضور پیدا کرده بود ، یک کتاب بسیار مندرس و کهنه ای دستش داشت…

کتاب معروف “بیندیشید و ثروتمند شوید”

در همین سمینار میگفت من این کتاب رو به مدت چهل سال هست که میخونم. باورتون میشه ؟ چهل سال!

شاید فقط بشه اینطور مشخص کرد که اهمیت رشد شخصی از نظر افراد موفق دنیا چقدر بالاست.

اونها همیشه دوست دارن آموزش ببینن و آموزش رو جزو روند روزانه ی خودشون میدونن.

ولی خیلی از افراد مطالعه و یادگرفتن رو مدتهاست که فراموش کردن و هر روز میگن :

چرا ما پیشرفتی نداریم؟

چرا اتفاقی برای ما نمی افته؟

آموزش برای شما یک شغل به ارمغان میاره ، اما خودآموزی شما رو ثروتمند میکنه!

متوجه شدید ؟

یعنی اگه درس خوندید ، خب باهاش میرید سر کار و یه حقوق دریافت میکنید و یا باهاش شغلی پیدا میکنید.

اما ؛ خودآموزی و تحول فردی و کسب علم روزانه و مطالعه ، شما رو به ثروت میرسونه.

میدونید چقدر افراد با رعایت همین اصل به ظاهر ساده میتونستن هرگز ورشکست نشن!؟

میدونید چقدر افراد زیادی بودن که با خوندن کتاب ” موج سوم ” امروز کلی ثروت کسب کردن و از پیشروان و رهبران تجارتهای خودشون هستن؟

اینا رو میدونید ؟

خب پس اهمیت آموزش دیدن و تحول فردی در زندگی ما بسیار بالاست.

من میبینم بلیط های کنسرت های ما بیشتر از بلیط های سمینارهای موفقیت به فروش میرسه!

شاید این سوالی هست که باید بپرسیم، چرا؟ در حالی که میدونیم ما نیاز داریم بدونیم.

مگه ما بیشتر از یکبار زندگی میکنیم که اینقدر مطمئنیم هنوز فرصت هست ؟!

نمیدونم! اما من قطعن بر این باور هستم که وقت نیست برای بهتر شدن…

امروز شما با من صحبت کنید و نظرتون رو به من بگید ، بهترین نظر خودتون رو به اشتراک بزارید و دوست دارم دلیلش رو در زیر همین پست کامنت کنید…

 

من همیشه دوست داشتم از نظرات دیگران آگاه باشم و ازشون یاد بگیرم،

چون احساس میکنم همیشه باید یک دانش آموز باشم.

من فکر میکنم وقتی شما هم صحبت کنید ، ما میتونیم به یک جمع بندی خوبی برسیم و به شخصه میتونم بهتر با شما مسیر رو ادامه بدم.

خودم وقتی کتاب میخونم و نمیتونم ازش سوال کنم یه حس خوبی نمیگیرم، آخه من در 6 سال اخیر با کارآفرین های زیادی همصحبت شدم.

خوبی صحبت با یک کارآفرین اینه که شما میتونید ازشون سوال کنید ، و امروز خودمم تصمیم گرفتم این سایت اینطور باشه…

 

تا به امروز چندین مقاله برای شما نوشتم که در وب سایت من/بخش وبلاگ میتونید اونها رو مطالعه کنید،

همشون رو از روی تجربه نوشتم و از جایی کپی نشده.

اما من دوست ندارم فقط خودم صحبت کنم.

شاید شما صاحب شغلی باشید و یا همین الان با یک کسب و کار بسیار موفق هستید ،

چرا با من و دوستان و مخاطبین من اونو به اشتراک نزارید؟

شاید از یک شغل ناراضی و حتی شاید سردرگم هستید و نمیدونید باید چیکار کنید،

خب چرا کامنت نزارید و با هم صحبت نکنیم ؟

یا از نظر دیگران هم کمک نگیریم؟

بیاید شما هم مشارکت کنید ، من متن های شما رو با کمال میل میخونم و با حوصله بهشون پاسخ میدم.

پس امروز شما با من همراهی کنید و منتظر نظرات شما هستم…

میخوایم روی این موضوع بحث کنیم :

چه شغلی میتونه در این وضعیت خوب باشه تا ما رو به موفقیت اقتصادی و درآمد خوبی برسونه؟

و اینکه دلیلش هم ذکر کنیم.

نظرات خودتون رو زیر همین پست کامنت کنید و یا در اینستاگرام با من همراه باشید و کامنت بزارید.

پس با من همراه باشید…

برای تغییر آماده هستید؟

امروز با پیامی ارزشمند از دارن هاردی به نقل قول از جیم ران اومدم تا با هم صحبت کنیم…

شاید باورتون نشه ، اما همین متن به ظاهر ساده تونست در زندگی من به شخصه تحولی بزرگ ایجاد کنه.همونطور که میدونید من زندگی بسیار سختی رو تجربه کردم و در بخش ” درباره من ” فقط بخش بسیار کوچکی از زندگی خودم رو شرح دادم ، اما جمله ای که بسیار مهمه اینه:

جیم ران موفق ترین کارآفرین دنیا

برای اینکه شرایط شما تغییر کنه ، شما باید تغییر کنید (جیم ران)

شاید باور کردنش کمی سخت باشه!

یا شاید کمی به این جمله ساده نگاه کنید!

یا اصن شاید بگید اینو که خودمم میدونستم !

باور کنید منم این جمله رو بارها شنیده بودم و فکر میکردم میدونستم!

اما وقتی بیشتر در باره این جمله تحقیق کردم و بیشتر در موردش مطالعه کردم ، متوجه شدم این جمله خیلی عمیق هست و خیلی باید بیشتر درکش کنم.

شنیدید الان میگن اقتصاد بد شده ؟

خب شما اصن میدونستید اقتصاد همه جا بد شده !؟

اگه باورتون نمیشه ، من حتمن یه فیلمی رو در آینده براتون آپلود میکنم و میخوام ببینید که اقتصاد همه جا بد شده و اصن به کشور خاصی هم ربط نداره ، فقط مقدارش کم و زیاده !

اما بزارید یکم جمله رو تغییر بدم !

اقتصاد برای اونهایی بد شده که به جمله ی بالا اعتقادی ندارن، خب منظورم اینه اصن جمله ی ” برای اینکه شرایط تغییر کنه ، شما باید تغییر کنید ” رو نمیخوان بپذیرن.شاید به این خاطرر که موفق ترین کارآفرین دنیا در بارش صحبت کرده یعنی آقای جیم ران.

من بهشون میخوام از همینجا بگم اقتصاد برای اونهایی که جمله بالا رو در زندگیشون به کار بردن بسیار هم عالی هست ، شاید کمی باورش برای افراد سخت باشه اما میخوام در موردش باهاتون صحبت کنم.

معمولن شرایط زندگی ما طوری هست که به نشدن ها بیشتر از شدن ها فکر میکنیم و من بارهای از صحبتهای جیم ران این رو شنیدم ، به افکار منفی بیشتر از مثبت ها بهاء میدیم ، به احساسات مضطرب کننده بیشتر اجازه میدیم ما رو کنترل کنه ، اول باید گفت همه ی اینها باعث میشه که زندگی ما به سمت بهتر شدن حرکت نکنه (در آینده حتمن مطالب بیشتر در بارش مینویسم).

خب بعد از اینکه تونستید این افکار رو کنترل کنید حالا باید در باره این بدونیم که ؛

وقتی میخوایم شرایط تغییر کنه باید مجموعه ای از عملکردها رو داشته باشیم که در کنار هم شرایط جدیدی برای ما ایجاد میکنه.

مثلن اگه امروز فقیر هستیم ، خب این یه وضعیتی هست که با توجه به تصمیماتی که در گذشته گرفتیم اتفاق افتاده ، اما برای تغییر اون باید تغییراتی در خودمون ایجاد کنیم.

به این نکات توجه کنید:

  • مثلن تجربه ی افراد موفق رو دنبال کنیم و بخونیم ( چند نفرمون از وضعیت اقتصادیمون راضی نیستیم اما اینکارو کردیم ؟ )
  • یا با اونها صحبت کنیم ( امروزه تمام افراد موفق و سرشناس در زمینه کسب و کار ، از شبکه های اجتماعی استفاده میکنن و میشه باهاشون صحبت کرد ، یا میشه بهشون پیام داد و ازشون خواست که با توجه به نیازهای شما راهنماییتون کنن – چندنفرمون اینکارو کردیم ؟ )
  • صفحات اجتماعی این افراد مملو از اطلاعات و نکته هاست ، سایتهای این افراد کلی اطلاعات همراه داره و خیلی از اون اطلاعات هم رایگانه و میشه به راحتی اونها رو دریافت کرد.
  • توی شهر خودتون کارآفرین نمیشناسید که تونسته به موفقیت های خیره کننده ای برسه ؟ ( اگه نیست ، سفر کنید ، به شهر دیگه یا استان دیگه و باهاشون صحبت کنید ، ازشون وقت مشاوره بگیرید ، ارزشش رو داره که حتی یک روز خودتون رو درگیر این موضوع کنید )
  • کتاب بخونید ، چند کتاب موفقیت دارید و یا میخونید ؟ چند دقیقه در روز رو درگیر مطالعه و ” رشد فردی ” میکنید؟
  • چقدر روی اطلاعاتی که دارید متعصب هستید ؟ آیا حاضرید کمی به دنیای خودتون بدون تعصب نگاه کنید و اصطلاحا ” جویای یادگیری ” باشید؟ چون اگه کسی امروز به موفقیتی رسیده و تونسته برای سالیان اون موفقیت رو رشد بده ، حتمن در حال انجام کارها به طور متفاوت از ماست ، پس باید ببینیم اون چیکار میکنه؟

خب میبینید ؟

من میتونم این نوشته های رو همینطور ادامه بدم ، اما فکر کنم منظورم رو رسوندم.

برای اینکه نتایج بهتری بگیریم ، باید خودمون رو رشد بدیم ، نه اینکه منتظر باشیم شرایط به نفع ما تغییر کنه.

برای اینکه مقاله های منو دریافت کنید ، در خبرنامه من که پایین همین سایت هست عضو بشید تا براتون در آینده ایمیل بشه

فکر کنیم و ثروتمند بشیم

یکی از اساسی ترین سوال هایی که شاید بارها از خودمون پرسیدیم همین باشه!

چرا نتونستم به موفقیتی که میخواستم برسم ؟

چرا اونطور که باید پیش نمیره ؟

چرا بعد از چند سال کار کردن و سخت تلاش کردن هنوز به اون ثروتی که دلم میخواد نرسیدم؟

خب میدونم که سوالهای بیشتری هم دارید اما بریم سراغ برسی این سوال ها.شاید یکی از اصلی ترین دلایل اینکه ما به موفقیتی نمیرسیم اینه که در هیاهوی تجارت و یا زندگی غرق شدیم و زمان نمیزاریم تا کسب و کار خودمون رو یکبار هم شده ارزیابی کنیم!

ببینیم اصن کاری که میکنیم ما رو به موفقیت میرسونه یا نه؟

اینقدر در حال کار کردن و پرداخت قبض آب و برق و کرایه خونه هستیم که حتی نمیتونیم زندگی کنیم چه برسه بخوایم فکر کنیم که میتونیم ثروتمند بشیم یا نه ؟

در اکثر کتاب های موفقیت و یا سرگذشت افراد موفق وقتی مطالعه میکنید میبینید که اونها “فکر” کردن!

اونها به اون لحظه ای که در اون بودن فکر کردن و بعد تصمیماتی درست گرفتن ، من هم همینکارو کردم و در نقطه ای از زندگی متوجه شدم باید بیشتر فکر کنم و پیشنهاد میکنم شما هم همینکارو انجام بدید.

خب شاید بپرسید که باید به چی فکر کنم ؟

بزارید کمی شفاف کنم براتون ، شما باید اول به اهدافتون که در زندگی میخواستید فکر کنید، اینکه در زندگی چه چیزهایی میخواستید ، به پنج هدفتون در زندگی فکر کنید و اونها رو تصویر سازی کنید ، اینها مهمترین چیزهایی هستن که باید بهش فکر کنید چون سوخت شما برای حرکت کردن هستن و به شما نیرو میدن تا به جلو برید!

وقتی پنج هدف خودتون رو در ذهن ساختید باید شروع کنید ارزیابی کردن کارهایی که میتونید برای رسیدن به اون اهداف انجام بدید، اینها شوخی نیست ، میدونم خیلی ساده گفته میشه اما اصن راحت نیست! همین الان شما به پنج هدفتون فکر کردید ؟

میدونید 80% مردم نمیتونن اینکارو انجام بدن؟! خب پس میبینید ساده نیست؟

خب بعد از این مراحل باید شروع کنید به مطالعه کردن ، سرانه ی مطالعه ما در کشور ایران بسیار پایینه و باید شما جزو اون دسته باشید که حداقل روزی 10 دقیقه مطالعه میکنه!

پس شروع کنید روشهای مختلف رو برسی کردن برای رسیدن به نتیجه مطلوب و از فیلمی که در سایت خودم در بخش ” معرفی کسب و کار ” گذاشتم شروع کنید.

سعی کنید سوال های بیشتری در ذهن خودتون ایجاد کنید ، چون هر چقدر بیشتر سوال داشته باشید بیشتر به دنیال جواب های اون هستید، پس شروع کنید…

در انتها اگه فکر میکنید من میتونم بهتون کمک کنم حتمن با من از بخش ” ارتباط با من ” در تماس باشید.

کلمات مثبت

مثبت اندیشی !!!

سلام و سلام و خیلی سلام به عزیزانی که وبلاگ منو دنبال میکنید.

خب دوستان با یک مبحث جادویی و چالشی اومدم امروز با هم صحبت کنیم، اینکه واقعن کلمات مثبت و یا جملات تاکیدی مثبت وجود خارجی داره ؟! یا صرفن یه گفته هست !؟

خب بزارید من خیلی راحت و کمی هم خلاصه بگم :

کلمات مثبت واقعا وجود داره!

شاید بپرسید چطور میتونه واقعیت داشته باشه ؟

ببینید من نمیخوام با واژه های نامفهوم و یا کتابی صحبت کنم که یه روزی خودمم باهاش مشکل داشتم ، اما بزارید یه واقعیتی رو براتون توضیح بدم؛ خودم تا وقتی که این مفهوم رو بدست نیاورده بودم باورش نمیکردم پس به شما هم حق میدم.

اما بیاید یه راه حل ساده به شما بگم و کمی براتون رسیدن به نتیجه رو ساده کنم…

فکر کنید الان ساعت 8 صبح هست و شما میخواید یه روز عالی رو شروع کنید ، یک جمله مثبت برای خودتون ایجاد کنید ، مثلن :

“فرض کنید شما مغازه ای دارید و قصد دارید درآمد بیشتری داشته باشید، درسته ؟خب چند تا نکته بگم قبل از اینکه جمله مثبت رو بگم

اول : همیشه به علایم و نشانه ها دقت کنید و سعی کنید از جلوی هر چیزی ساده عبور نکنید. وقتی با خودتون تکرار میکنید میخواید درآمد بیشتری داشته باشید ، منظورتون این نیست که از همین کاری که میکنید قراره این درآمد بیشتر بشه ! درست ؟ خب پس ممکنه از هر طریقی باشه ، پس شما باید منتظر هر نوع اتفاق خوبی باشید.

دوم: هیچ وقت جملات تاکیدی خودتون رو در زمان مشخص در نظر نگیرید ، مثلن نگید یکساعت دیگه ! اینکار از نظر من درست نیست.

سوم : هرگز برای داشتن چیزی اصرار نکنید بلکه چیزی رو که میخواید درخواست کنید

و سپس رهاش کنید و اجازه بدید خدا در زمانی مشخص بهتون بده.

چهارم: چیزی رو که میخواید باید حتمن مثبت باشه و در جهت تخریب و ضرر زدن به همنوع شما نباشه

و به طور کلی خیر در اون باشه.

خب پس این نکات رو هم خواستم بگم باید دقت کنید، حالا بیاید با جمله مثبت شروع کنیم :

“هر روز در زندگی ام موفقیت های مالی بیشتری را تجربه میکنم”

خب عزیزان این یک جمله ی مثبت هست ، البته نیاز نیست که دقیقن از جمله های من استفاده کنید

بلکه این فقط یک مثال بود ، خیلی دوست دارم جملات مثب خودتون رو در آینده زیر همین پست کامنت کنید.

جمله مثبت شما باید در روز حداقل 50 بار گفته بشه ، میدونم که اوایل نمیتونید با این تعداد بگید، اما رمزش در اینه که خسته نشید، رمزش چیه ؟ احسنت : خسته نشو …

خب میدونم که خیلی از شما عزیزان الان میگید :

بابا من بارها اینا رو گفتم اما تاثیری نداشته !

میدونم چی میگید ، برای منم اینطور بوده ! اما در آینده با پست های جدید بیشتر در باره این موضوع توضیح میدم…

همراه پست های جدید من باشید.

 

سخت ترین جنگ میون یه سحر خیز و انسانی که تا ساعت 11 صبح میخوابه ، فقط در 5 دقیقه اول هست!

شاید باور نکنید اما خودم اینو امتحان کردم ، اصن این تمام سختی ای هست که باید تحمل کنید!

خب بیاید شروع کنیم:

اگه میخواید در تجارت و یا کار خودتون نتایجی عالی بگیرید من از روش کتاب “صبح جادویی” چند پیشنهاد براتون دارم که خودم اونها رو انجام میدم و به شما هم پیشنهاد میکنم انجام بدید تا تاثیرات اون رو در زندگی خودتون ببینید…

شاید بگید من آدم صبح بیدار شدن نیستم و یا من بارها تلاش خودمو کردم اما نشده ، خب منم بارها اینها رو به خودم گفتم اما نهایتن تونستم اینکار رو خودم انجام بدم ، چون خودمم عاشق خواب صبح بودم و از طرفی یک شب زنده دار حرفه ای !

چرا باید صبح بیدار شد ، من در پست قبلی توضیح دادم ، اینجا کلیک کن و بخونش…

خوندی ؟ حالا متوجه شدی ؟

خب بریم سراغ ادامه …

ببینید من نمیخوام تمام کتاب صبح جادویی رو توضیح بدم ولی چند قسمت خیلی مهم اون رو بهتون توضیح میدم و بقیه رو پیشنهاد میکنم خودتون برید بخونید.

ساعت خودتون رو برای 08:00 صبح تنظیم کنید ( اگه شاغل هستید میتونید زودتر در نظر بگیرید ) ، وقتی ساعت زنگ زد باید تلاش کنید که روی دکمه ی “دیرتر” نزنید! (این دکمه شیطان صفت ترین دکمه ی قرن 21 به شمار میره).

دقیقه اول : آخرین فکری که شب قبل از خواب در حال تصویر سازی اون هستید ، مثبت باشه ، مثلن اینکه : فردا ساعت 08:00 صبح از خواب بیدار میشم و یه رو عالی رو شروع میکنم چون من یک انسان هدفنمند و موفق هستم…( اگه فکر منفی داشته باشید مثلن : آخه همش 7 ساعت باید بخوابم ! این زندگی نیست که ! و چیزایی شبیه به این ، احتمالن صبح با همین فکر منفی بیدار میشید ! پس منفی فکر کردن قبل از خواب ممنوع!

دقیقه دوم : احتمالن موبایل خودتون رو در حالت زنگ میزارید ، خب پس باید موبایل خودتون رو ببرید اونور اتاق بزارید و این نکته خیلی مهمه ، یعنی عامل بیدار کننده ی شما باید از شما دور باشه.چون وقتی از رختوخاب میاید بیرون انرژی حرکتی باعث میشه بدن شما از حالت خواب خارج بشه.

خب حالا میخوایم یکم کار رو براتون آسونتر کنم ، یه اپلیکیشن بهتون معرفی میکنم که دانلود کنید و روی گوشیتون نصب کنید ، این اپلیکیشن یه زنگ بیدار باش چند مرحله ای داره که وقتی شروع میکنه به زنگ زدن بهتون یه معادله میده که باید جواب بدید و وقتی جواب درست رو دادید صدای زنگ قطع میشه! خوبه نه ؟

از اینجا دانلود کنید :

دانلود Alarmy برای اندروید

دانلود Alarmy برای آیفون

دقیقه سوم : برید و مسواک بزنید.

به محض اینکه از رختخواب اومدید بیرون برید دستشویی و مسواک بزنید و کمی هم از آب روی صورتتون بپاشید ، اینکار انگیزه شما رو برای بیدار شدن خیلی زیاد میکنه.

دقیقه چهارم : یک لیوان آب بنوشید

این رو از یک دکتر طب سنتی شنیدم و پیگیر شدم دیدم خیلی از افراد موفق دنیا از این موضوع پیروی میکنن ، وقتی آب مینوشید باعث فعال شدن هرچه بیشتر فعالیت مغز شما میشه ، ولی حتمن باید دقت کنید که آب هم دمای اتاق باشه ، بهتره شب قبل آب رو داخل لیوان بریزید و بزارید روی میز آشپزخونه و یه پیش دستی هم بزارید روی اون تا صبح…

دقیقه پنجم : لباس بپوشید یا دوش بگیرید

خب یه چند تا نکته ، حتمن لباسی که شب باهاش میخوابید با لباسی که در طول روز باهاش داخل منزل هستی باید فرق داشته باشه ، وقتی 4 مرحله ی بالا رو انجام دادید لباس منزل بپوشید و ورزش کنید ، حتی اگه 10 دقیقه هم با یه موزیک شاد خودتون رو شاد نگه دارید عالیه ، اصن نیاز به حرکات خاصی نیست! فقط یکم نرمش کنید.

یه موزیک شاد هم براتون میزارم که مثبت هست و یکی از موزیک هایی هست که خودمم گوش میدم صبح.

 

بعد از اینکار میتونید دوش حموم بگیرید تا یه روز پر انررژی رو شروع کنید…

خب پنج مرحله ی من تموم شد ، حالا میتونیم بریم و یه روز پر انرژی رو شروع کنیم…

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت برای امین سبزواری محفوظ است

به سایت من خوش اومدید ، شاید دوست داشته باشید یک هدیه از من بگیرید!

اسم و ایمیل خودتون رو وارد کنید تا همین امروز کتاب صوتی ارزشمندی براتون بفرستم.

شما با موفقیت عضو خبرنامه شدید و بزودی هدیه برای شما ارسال خواهد شد.

ارسال اطلاعات شما دچار مشکلی شده ، لطفن مجدد تلاش کنید

کارآفرینی پیشروترین کسب و کار دنیا will use the information you provide on this form to be in touch with you and to provide updates and marketing.